![]() |
![]() |
|
| تحت راهبری یگانه نجات دهنده آدمیان " آقا ابراهیم میرزایی" |
|
خلأیی در نهایت توان ، سرد و جوشان و به حداقل طول خون سرخ روان ، بي بيان بي نگاه ، بي حركت ، بي جا و مكان ، بي جِرم، دور و نزديك به همگان و در سكوت زمان به ذره اي تكان ، اين جهان منست ، در منست روان ، من با دو چشم به اندازه ي دو جهان مي بينمش . اي انسان در نهايت تا بينهايت طوفان . ناگهان به من مي گويد بخوان ...... اينگاست جُمودِ نُمودِ بيرنگ ، سوگندِ تصويرِ پر رنگ را در ربود ، هر رنگ زاده ميكند و مجموعه سرعت عالم را در نيستيِ تصور به هستيِ بيرنگ ميدمد و مختصر تحركي آشكار تا فرض بينهايت به (دريافت) و (درك) در خود ميپروراند و همه ارتعاشات و امواج را در مقابله او ميكند و در شكوه پير هستي تكاملي از جهان پنهان با سلسله زمان به جهان آشكار میریزد : کیست انسان ؟ در من است روان .
" آقا ابراهیم میرزایی "
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط همراه.......... |
|
|
در این غروب دلگیر لحظه ها در حاشیه خونین خورشید منتظر
به پرستوهایی می نگرم که شاید آمدنت را به دریا ها و اقیانوس ها خبر دهند تا بتوانند با خروش خود امواج مهربانی را به ساحل ابدیت برسانند.. آری روزی تو خواهی آمد . روزی که قاصدک ها آمدنت را به یاس و اقاقی و رزها مژده خواهند داد و شاپرک ها با تو همسرود خواهند شد و تمام عالم در برابر تو به سجده خواهد افتاد و زمان لحظه ای به خاطر تو خواهد ایستاد آری باز تو خواهی آمد از فراسوی دورترین افق ها از پشت غروبی آتشین طلوعی سبز خواهی یافت و پرده های ظلمت را پس خواهی زد و انتظار را معنا خواهی کرد......... « سلام بر بهار مردمان و خرمی روزگاران » |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط همراه.......... |
|
|
من و تو قرن ها برای نابودی خود تلاش کردیم .خود و دیگران را استثمار کردیم دروغ گفتیم و شنیدیم .قرنها خوابیدیم .بی تفکر نفس کشیدیم .قرنها تلاش کردیم تا انروژی فرهنگی مان را از دست بدهیم.همه این بلاها را خودمان بر خودمان آوردیم .این زمان دیگر خسته ایم واقعا خسته...خالی هم هستیم .نباید سالهای آینده را بطورمار گذشته مان اضافه کنیم .دیگر نمی خواهیم خود را نابود کنیم .میخواهیم بیدار باشیم .میخواهیم برای برخورداری از فرهنگ غنی.انرژی فرهنگی مان را توسعه دهیم. ما از این پس استثمار نخواهیم شد و کسی را هم استثمار نمی کنیم . اینها هستند خواسته های ما. که باید و مجبوریم بدستشان آوریم و اینکار را خواهیم کرد. خواستهای من و تو بیشمار نیست تا نیرو و انرژیمان را تجزیه کند و در نتیجه موجب شود به هیچیک از آنها نرسیم . هدف ما تنها یک چیز است:جامعه ای که شالوده اش منطبق با برنهاد های پیشرفته و روبنایش پاسدار اصول انسانی و تفکر آزاد و حامی رقابت اندیشه هاست. شالوده و روبنای جامعه ما.انسانها را ارج میگذارد و میشناسد.آنهایی را هم که قدری از این اصول بدورند میسازد بدون انکه از میانشان بردارد !!! من و تو تا آنزمان که به هدفمان نرسیم با آرامش بیگانه ایم و آنرا نمی خواهیم .ما با آرامش مخالف نیستیم .در حال با آن بیگانه ایم ولی آنرا هم بدست خواهیم آورد... آیا می توان از تاخیر کنندگان جلو افتاد؟ "آقا پروفسور ابراهیم میرزایی" |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط همراه.......... |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط همراه.......... |
|
|
انسان در مرز شناخته ها و ناشناخته ها است. انسان در جاذبه ی شناخته ها جبران و در سیر ناشناخته ها ارزش میگیرد. پیر گنگ ،ارزش عالم را تعيين و با انديشه قابل تعويض ميبيند. آيا عالم ارزش انديشه ي آدمي را دارد؟ آيا آدمي وجود دارد كه ارزش انديشه را بداند ؟ در كل انسان چه ميداند ،شايد به همين دليل است كه در نزد ناشناخته ها باقي مي ماند و خاصيت خود را نمي داند. بدين بازتاب نادان به همه چيز مي ماند،جز آنكه بايد بماند و آثار لحظه كه آگاهي به مرز ناشناخته ها و شناخته هاست را كه فر و شكوه انسان و بالاخره معناي انسان است ، طي نمايد.. "آقا پروفسور ابراهیم میرزایی" |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط همراه.......... |
|
|
آیا بشر دائما متوجه روزهای جهالت است و باز هم تکرار می کند...
" آقا پروفسور ابراهیم میرزایی " |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط همراه.......... |
|
|
از همين لحظه تصميم بگير زماني كه بر خلاف سمت انسانها حركت مي كند متوقف كني و اينها است روش طريقت ما: هدف انساني انديشه. شناخت محيط و افراد. شناخت خود. درك واقعيت . بيداري و بيدار سازي . درك عامل زمان . ايمان به قدرت انسانها. يگانگي انسانها . مبارزه با انديشه هاي آلوده. شناخت و نهاد انساني . تحرك و تلاش تا لحظه بر خورداري و نگهداري دست آورد براي هيشه.
دوست من بي شك فقدان اين اصول و گرايش ها رمز و راز ناتواني و زبوني كنوني بشر است. من با تو كه از اين گرايش ها بر خورداري و از آنها اگاهي هستم : با تو كه نيرو. تن و انديشه ات را براي رهايي به كار خواهی گرفت. با تو كه هر چه را مي خواهي انساني و براي انسان ها است . من با تو كه در آغاز كلامم تو انايت خطاب كردم،هستم . "آقا پروفسور ابراهیم میرزایی" |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط همراه.......... |
|
|
در گوشه ای از پهنه ی جهان ملتی بزرگوار و تاریخ آفرین .پرکوش و خستگی ناپذیر میزید که شمارش کم و آثارش بسیار . من به خود میبالم که در میان این انسانها آبدیده در کوره ی حادثات زاده ام .زیسته ام .به تولد اندیشه رسیده .خواهم زیست و خواهم رفت .
ورقهای نبشته ام ذره ای از معمای آدم در عالم است و به کوششم تا زنگارهای باقی جهل را از اندیشه ی انسانها بزدایم تا کمترین راز جهان هستی بیرنگ را بنمایم .بدین بیان و تو ای انسان که مرا در آغوش حیات خود نموده ای و به مهر پرورده ای سپاس دارم . " نامم ابراهیم میرزایی" |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط همراه.......... |
|
|
انسان غالبا از نيازهاي دروغينش آگاه اما از نيازهاي راستين بيخبر است . وظيفه اي بر ماست كه انسان را بيدار كنيم تا او نيازهاي راستين را از دروغين باز شناساند.
"آقا پروفسور ابراهيم ميرزايي" |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط همراه.......... |
|
|
داستان انسان روزگار ما. سرگذشت كشتي شكستگان را ميماند كه در درياي بيكران . ساحل نجاتي نمي بينند..
و چنان به نگراني و بيم ميافتند كه نسنجيده و كوركورانه بتقليد يكديگر حتي به تقليد آنانكه طعمه دريا شدند و به هر تخته پاره سست و فرسوده ايي چنگ ميزنند و از جستجوي راه حقيقي نجات و نيل به ساحل مراد غفلت مي ورزند.. از اينرو نه تنها به دريانوردان دلير و هوشياري كه به نجاتشان ميشتابند . رو نمي آورند . بلكه قصد جان آنان نيز ميكنند ... "آقا پروفسور ابراهيم ميرزايي" |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط همراه.......... |
|
|
نبرد پادافره آتش افروزان است که راه و رسم زندگی نخواهند و فروغ اندیشه را بگسلند
بایدحقایق را گفت همانگونه که پیامبران بحق گفتند وبر آنهائی گفتند که حتیّ قصد جانشان کردند. باید عمل کردوحقایق را به کرسی درک انسانها باز شناساند. همانگونه که دانشمندان وبینش وران و ابداع گران با زجر و محکومیت در زمان ، تا پای جانشان به ایستادگی ، پایداری کردند تا به راهگشائی انسان و توان بخشیدن به اندیشه آنان ره نوردیدند . بایدآغاز کردوازسختیها ورنج و موانع و حتی مرگ به خاطر رهائی انسان ترس به خود راه نداد . باید تهمت و شایعات و توطئه ها را پذیرفت . باید گفت و بی پروا هم گفت.... « پیروز خواهیم شد و پیروزی از آن ماست چون قانون ، قانون انسانهاست »
بهوش باشيد! من قاصد صاعقه ام و يك قطره باران درشتي ازابرها ميپاشم
"آقا پروفسور ابراهیم میرزایی" |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط همراه.......... |
|
|
دنیای روان انسان چون دریایی بی کرانه همچون پهن دشتی بی انتها و چونان کوهی سر به افلاک دارد ، در دنیای روان آدمی هیچ چیز غیر ممکن نیست و هر کاری سهل و آسان است ، تنها انسانهایی در زندگی به خواسته های ژرف خود رسیده اند که از این نیروی شگرف سودی جسته اند و صد افسوس که اینان معدودی بیش نیستند و اکثر ما آدمیان تنها به قوای جسمی و ظاهری خود تکیه زده ایم و از وجود نیروی عظیم درون خود غافلیم ... پس روانی ناروان و ناشناخته و بیمار داریم.بیائید به یاری خود خودیاری کنیم و به نیت شناخت روح و روان به هستی هستا روان شویم و بیان یابیم.آنچنان که فرمودند : از خود سوال کنیم پیشتر از آنکه از دیگران سوال کنیم،پاسخ خود بشنویم ، پیشتر از آنکه پاسخ دیگران بشنویم،اینچنین خویشتن شناسا و روان خواهیم شد. باشد که شایسته ردای زیبای انسانی باشیم. "آقا پروفسور ابراهیم میرزایی" |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط همراه.......... |
|
|
حقیقت یک نیروست .اما انسان در لحظه های نادر به درک آن توفیق می یابد.زیرا تا آنجا حقیقت است عذاب میبیند و باید شکست خورد همینکه حقیقت پیروز شد دیگران به آن می پیوندند.
آیا ذهن آدمیان به شناخت حقیقت تواناست؟ من از تو میگویم تو کیستی؟ تو فکری .تو انسانی دیگری؟ تو و من یکی هستیم ؟ تو و من یک فکریم ؟ "آقا پروفسور ابراهیم میرزایی" |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط همراه.......... |
|
|
( این زنان بودند که اولین فرمان آزادی را در سند الهی بر روی زمین خاکی امضا فرمودند ) "به تو ای همرزم فروغ هستی هستا، تو را سپاس فراوان دارم و از تو امیدهای بسیار به دل ساز کردم. زیرا که طلوع تو را در جهان امروز به فال نیک گرفتم و راز جهان را در تو جستم. تو را فرا تر از خویش میدانم و گهواره جهان هستی را از آن سوی تا بدین سوی به فرمان داوری و ژرفای دست تو سپردم ، پس ما را سامان ده و در دامنت پرتوئی از حقایق بگشا و راز اندیشه ات را بگو ، تا ما از فروغ بیکران تو ، راز هستی هستا را بپوئیم . تو خود به ره گم کردگی ، نا توانی نا بسامانی فرزندانت آگاهی ، درد ما از توست و درمان ما هم از توست. تو را دادار هستی بخش نعمت های فراوان ارزانی داشته ، تو همه چیز داری : زیبایی و مهر، عاطفه و دوستی ، هستی.خرد و دانش ، فروغ و آشتی و ... بالاخره راز نیکی . اینجاست که تو را مسئول جهان کنونی میخوانم و پرسش های بسیار در لانه فکرم از تو دارم... "آقا پروفسور ابراهیم میرزایی" |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط همراه.......... |
|
|
راه ما نا پیدا نیست و بیش از دو گام هم نیست.گامی به سوی خود و گامی در پیشگاه انسانیت...
"آقا پروفسور ابراهیم میرزایی" |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط همراه.......... |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| آقا ابراهيم ميرزايی راهبر |
دوستان و همراهان خوبم
از این به بعد میخوام درباره "کسی" بنویسم که برای همیشه افسوس میخورم که ای کاش خیلی زود تر با "او" آشنا میشدم و اینک که افتخار و سعادتی نصیبم شده سعی در آن دارم که تا حد امکان به دیگران شناسانده شود و این نوشته ها پرسشی را در ذهن خواننده مطرح کند که چرا و چگونه ما با چنین بزرگمردی تا به حال آشنا نشده ایم و یا چرا تا به حال "نام" او را نشنیده ایم ....... که این پرسش خود میتواند راهگشا باشد ......... او جان جهان..... "آقا ابراهیم میرزایی" |
| پیوندهای روزانه |
|
نظرات مردمی سازمان علم حق و عدالت آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
نوشته هايي پيرامون پروفسور ابراهيم ميرزايي رهايي محمد ابراهيمي |
|
RSS
|